برای دوستم استاد محمد رضا شجریان
دوستت دارم را
من از گلِ شقایق یاد گرفته ام
دوستت دارم را
من از زیبائی پروانه ها آموخته ام
از جاری شدن آب چشمه ها
از آواز حرکت رودخانه به دریا
از طپش مُدام قلب
از جاری بودن خون درون رگهایم
دوستت دارم را
من از صدای باد در باغ
و شکوفه زدن درخت سیب
و از زُلالِ قطره های شبنم صبگاهی برگ ، آموخته ام
دوستت دارم را من از
صدای پاک نفس
از آواز بلند بَشر
از ناله های دردمندان
از سادگی و صفای کودکان
از قدرت عشق و بلندای هنر
از همهء فریاد بیصدا و بلند غریبانه تو ، یاد گرفته ام
من از هوای دل تو
و صدای مهربان تو
و از نفس مسیحای تو در آواز
که برای غم و شادی انسانها می خوانی
آموخته ام که :
هنوز ، بشریت هست و هنوز زیبائی پیداست
و میشود با زیبائی ، به مقابلهء زشتی ها رفت
هنر تو ، چراغی است در شب ، که امید را روشن نگه میدارد
و روشنگر راه عشق در تاریکی است ...
که نفس را به گرمی و حرارت می اندازد
قلب را به طپش عشق ، وادار میکند
روح را از تن ، به پرواز مجبور میکند
با صدای تو می توان عطر گلُها را در شب ، بو کرد
با صدای توست که گلُ در کویر تنهائی می روید
و حالا ، ای تمام هنر ایران
و ای بلند پرواز آوازِ هستی
و ای دنیای شوق و ذوق ایران زمین
و ای یگانه صدای عشق :
و ای سرآمد آواز قناری ها
از بستر بیماری برخیز ...
و مثل همیشه به آغوش انتظار و مُشتاق و گرم ملت برگرد
تو می توانی ، چون نشان داده ای که همیشه بوده و هستی
تو میتوانی ، چون توان ملتی به هنر توست
و باز تو میتوانی ، چون همیشه توانسته ای ...
که عیدی ما ، سلامتی توست
و تو ذوق و شوق ما هستی ...
خوشحالم که دورهء زندگانی من با توست
تو بزرگتر از آنی که :
دوست قدیم بیماری ، با تو دشمنی کند
و خوب میدانم که ، این دشمن چند ساله را
با مِهر و صفا و قلب زیبایت ، سرنجام دوست خواهی کرد
با صدای آسمانی توست که سرانجام ، دشمن دوست میگردد
تو اصلاً ، سلطان قلبها هستی که هیچ دشمنی ندارد
زیرا صدای جادوئی تو ، دل سنگ را نرم میکند
و من با صدای تو ، عُمریست که ، زندگی میکنم
و ای یار مهربان و ای رفیق قدیم ، این زندگی را از من نگیر
معنی و هنر و ارزش آواز را ، از تو شناخته ام ...
و زندگیم ، از نفس گرم توست که ، شیرین میشود
ای دلبرِ شیرین دهان
ما مستِ مستیم در زمان
زیرا ، میِ ، نابم توئی
بال و پَرِ بازم ، توئی
جادوی آوازی ، مرا
دلدار دل سازی مرا
هر نام و استادی تراست
هر کام و طنازی تراست
ای شاه خوبان ، ای شَجر
تاجی به دنیای هنر
چون جامِ عشقی در جهان
ما را عیانی در نهان
افسون به دلها کرده ای
دل را ز دلها برده ای
ای یار و ای شیرین دهان
هم دلبری هم جمله جان
در بزم شوق و شادیت
پوشی لباس عافیت
مانی ، به رویت بوسه زد
در دل به نامت ، ریشه زد
تقدیم یه یار دیرین و رفیق همهء ایام : خسروِ آوازِ ایران و پارسیان جهان ، استاد محمد رضا شجریان
www.asharemani.blogfa.com
مانی – تهران – سوم فروردین1395
..............................................