برای تو که : زیباتر از گلی و خوشبوتر از سُنبل :

ای مهربان تر از باران
و ای لطیف تر از بوی بهاران
که خوشتر از بوی گل
و زیباتر از شب مهتابی
که بر دریاچه دلم
نور نقره ای عشق می بارد
بسان نوای قناریها
و بسان شب نم صبح
و چون نسیم بهاری
از بن بست کوچهء دل تنگ من گذر کن
و هوای عطر آگین خود را
به تنفس بستهء سینه ام برسان
تا جانی دگر گیرم
و هوائی از تو بِسِتانم
و دل گشای سرسبز باغ دلت را
به صحرای خشک و سوزان من ارزانی کن
تا برگهای زرد جانم
از چشمهء عشقت
سیراب و سبز شوند .
اینک لبانِ مشتاقم
امید به جام دلت دارند
که شراب و مستی
از هستی توست
و چشمانت ، چون ساغری باده
که نگاهشان مستی زا
سستی در وجودم دارند
ای جام بلور عشق :
من چون ماهی اسیر
در این تنُگ شیشه ای
سرگردان و نا امید
به دیواره دل بلورینت ، محبوسم
و نفس از تو می خواهم
مرا به دریای محبت خویش ، روانه کن
و به بین که : شیشهء دلم
بدستان توست
و تو ، تا ابد ، نگهدار جامِ دلم باش .......
مانی - تهران - 2/7/94

..............................................