یک سو نسیم وصل

 

 

 

یک سو نسیم وصل

یک سو نمای اصل

یک سو نگاه شوق

یک سو به بند ذوق

از دوری و فراق

بر تنگی سَراغ

سرخورده ام مدار

آواره ام مکن

 

تا کهکشان عشق

تا آسمان دل

تا کوه عشوه ها

تا درد شِکوِه ها

تا دشت آرزو

از مُوسم خیال

آزرده ام مکن

سرخورده ام مدار

 

 

 

هرجا که سختیم

هرجا که رنجشم

بر دیدهء نظر

از کوچهء گذر

با هر نگاه راز

از رنج و اختیار

در سرزمین جان

در بی قرار دل ...

بیهوده ام مکن

درمانده ام نکن

 

هرجا که آتش است

خاکسترم مکن

در سرزمین عشق

آواره ام مکن

در محفل دلت

سرگشته ام مدار

 

تا انتهای جان

تا سراسری عشق

از نغمه سار دل

از سبزه زار ناز

نادیده ام مگیر

از دیده ام مرو

 

ذوقم به شوق توست

راهم بسوی توست

جانم هوای توست

نامم نمای توست

جانم  به پای توست ...

از کرده های دل

از گفته ای عشق

بیهوده ام مدار

آشفته ام مکن

 

از کوچه سار دل

افکنده ام مکن

وز نغمه های خویش

بیهوده ام مگیر

در بیشه زار ترس

سر گشته ام نکن

در راه انتظار

دستم بسوی توست

رویم به روی توست

سازم نوای توست

 

از حاصل نصیب

وز گوشهء خیال

امیدِ من نگیر

از سینه و نهان

بر گردش زمان

از آسمان خود

پرواز من نگیر

 

از اوج نام تو

پروانه ام کنون

با بال سوخته جان

بر گرد شعله ات

تا هر نفس که شد

تا هر زمان که بود

بیهوده ام مدار

آشفته ام مکن

 

 

زین ابروان تو

تیر در کمان توست

این جان پر شَرر

در اختیار توست

زین عطر گیسوان

حالم خراب توست

 

بر هر نگاه تو

بر هر صفای تو

از شعله های تو

با قصد و میل خود

آتش زنم به تن

از شعله بهر جان

سازم دلی به شوق

از آتش نهان

زین حالت عیان

رسواگر زمان

در پیش پای توست

جانش برای توست

در هر نسیم وصل

وصلم هوای توست ...

سوئی نوای عشق

سوئی عذاب عشق

...............................................

مانی – تهران – 12/2/1394