غزلی از سعدی و در متن آن ، چند بیتی از مانی
غزلیات سعدی :اثر مست کنندهء این غزل مرا وادار کرد که با اجازهء سعدی ، پنج بیت از خود به آن اضافه کنم . مانی
دوش دور از رویت ای جان ، جانم از غم تاب داشت
ابر چَشمم بر رُخ از سودای دل سیلاب داشت
در تفکر عقلِ مسکین پایگاهِ صبر دید
در پریشانی دل شوریده چَشمِ خواب داشت
کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل
شحنهء عشقت سرای عقل در طبطاب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت
در پیاله هرچه می ریختم تمنای دلم
مستیت در جام دل گوئی شراب ناب داشت
دیده ام می جست و گفتندم نبینی روی دوست
عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت
مرغ خوش خوان چون اسیر صوت زیبای تو گشت
در ثنا گوی دلش هر لحظه پیچ و تاب داشت
روزگارِ عشق خوبان شهدِ فائق می نمود
باز دانستم که شهد آلوده زهرِ ناب داشت
بر لب بام تو هر روز می گشایم بالِ خویش
چشم من بر هر امید از دانه ات پرُ آب داشت
رنج خود کی می بری از سَر مرا این دیده خون
ظلمت جانِ وجودم دیده بر مهتاب داشت
بلبل گر مَست کرده امروز در گلستانِ دلم
همچو پروانه وجودش گرمی آفتاب داشت
سعدی این رَه مشکل افتادست در دریای عشق
اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت
.................................................................................
در این غزل سعدی 5 بیت را مانی سروده و درون غزل گذاشته است.
معانی لغات :
تاب = توانائی و تحمل
شَحنه = داروغه و حاکم نظامی
سیماب = جیوه – سیماب آتشین ، کنایه بر خورشید است .
طبطاب = نوعی چوگان است .
پایاب = ته آبی که کم عمق است
فائق = بهترین وبرگزیده از هر چیزی
..............................................