تو بخندی همه چیز حل میشه ...

 

 

 

                       

 

 

 

 

 

 

 

تو بخندی همه چیز حل میشه

همه چیز باغچهء هفت رنگ میشه

تو بخندی همه دنیای دلم

همهء ذوقهء افکار سرم

اول و آخر و هرچه هنرم

غنچهء گوشهء لبهای ترا

صورت ماه و قشنای ترا

همچو گل تازه تر قبل میشه

همچی  ،  شاد تر از خنده و هر رنگ میشه

 

 

 

 

 

تو بخندی همه چیز خوب میشه

تو بخندی مثل گلهای بهار

مثل یک سایهء خوشخواب چنار

مثل یک پنجرهء باز شده در دشتِ افق

ساحل مِه زده چون وهم و خیال

موج سرگشتهء افتاده به راه

خنده ات مثل هوای خنک صبح بهار

هر سحر تازه تر از قبل میشه

همچی در تو عبارت میشه

 

 

 

 

 

تو بخندی همه چیز حل میشه

همه چیز باغچهء هفت رنگ میشه

تو بخندی همه چیز خوب میشه

همه چیز ، خوب ترک و خوب تر از این میشه

 

 

 

 

تو بخندی همه پروانهء باغ

بلبلان گرمی عشق را شده داغ

و کبوتر که کند لانهء خود را بسراغ

و نسیمی که سوار گشته بهر کوچهء باغ

لذت خندهء تو ،  شوق آکندهء ُخنیاگر عشق = آوازه خوان

همه از سینهء تو ،  سرمیشه

 

 

تو بخندی همه  آواز خروس

که کند صبح بهاری بخروش

چو به زیبائی هر رقص و سرور

و بهر جام و ز هر بادهء نوش

همه از عشق تو ،  لبریز میشه

تو بخندی همه گرمای جنوب

همه زیبائی کارون و غروب

لب شیرین تو معنای رُطب

قامت نخل و شکیبای عجب !

شعلهء عشق و بدن را زده تبّ

همه از عشق تو ،  ترسیم  میشه

تو بخندی همه چیز حل میشه

تو بخندی همه دریای بلور

همه مهتاب شبی نقره و نور

محو زیبائی تو داده غرور

قدحی باده و یاری ،  به صبور

همه از شوق تو ،  تعیّن میشه

همه از رنگ تو رنگین میشه

مانی ، از حالت مُشتاق تو افسون میشه ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مانی – تهران –  اول تابستان گرم سال 1393