ای بی خبر از حال ما ، بستی تو بر تن بال ما
ای بی خبر از حال ما ...

ای بی خبر از حال ما ، بستی تو بر تن بال ما
چون سایه ای دنبال ما ، هر روزه ام شد سال ما
با بوسه ای گردان مرا ، چون غنچه ای خندان مرا
در آتشت جانم بسوخت ، هم جان و هم اموال ما
در شعله گردان جان ما ، سوزان ، لب و دندان ما
خاکستری ماندم بجا ، مجهول بگشت افعال ما
دل را بشستم در رهت ، افتاده ای در منظرت
ره را بجویم پیش تو ، چون طالعی بر فال ما
سروی صنوبر زاده ای ، چون اصلِ جام و باده ای
سرمستیت داده مرا ، بر هستی و بر قال ما
در نزد قاضی آمدم ، بر حُکمش راضی آمدم
هرچه کنی بر من ثوَاب ، بهرِ صَواب و دال ما
ریزم به پایت از سَبو ، مارا ربودی هردو سو
بشکسته جامم نزد تو ، چون نخ شده فتَّال ما
بهر رهائی آمدم ، مست چون صُراحی آمدم
چون خُمر می ، جوشیده ام ، بگشا تو پَرّ و بال ما
مانی اگر آید به وجد ، شیدائیش بگذشته حَد
شوریده حالم ای صَنم ، گردش نما احوال ما
..............................................................................................
واژه ها :
افعال = رفتارها - کُنش ها - کردارها
فال = پیش بینی - پیش گوئی
طالع = بخت – اقبال - سرنوشت
قال = هیاهو - گفتن - حرف زدن
ثوَاب – پاداش کار نیک
صَواب – درست – نیکو – راست
دال – دلالت کننده – هدایت کننده – دلیل
فتّال = بسیار تاب دهنده از نخ و ریسمان – پیچانده ای از نخ
صُراحی = ظرف شراب – تنگ شراب
وَجد – شوق و ذوق – سرحال بودن
صَنم – بُت – زیبا رو – معشوق
...................................................................................................
یکی از سخترین غزل ها این سبک است که شاعر باید در یک بیت
سه قافیه هم وزن را آورده و رعایت کند و در بیت شروع نیز
چهار قافیه را بسازد که غزل ، از ترکیب وتنظیم و تشکیل و ترسیم خارج نشود .
و بیشتر در غزلیات عِرفانی مولانا و عطاّر ، این سبک سروده شده است .
...................................................................................................
مانی : تهران – ۶/۶/1391
..............................................