معروف ترین ترانه های نانسی عجرم را بشنوید یا دانلود کنید
برای شنیدن یا دریافت آهنگ ها فقط روی تصاویر سمت چپ کلیک کنید.
شنیدن
دانلود
بهترین آهنگهای نانسی عجرم
خواننده عرب .
روی عکس کلیک کنید .
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 19:12 توسط مانی
|
..............................................
نازنینا ، عمرِ تو جاوید باد غنچه های دل پراز امید باد بهر کاری در ستیز زندگی رونق و وصل و طرّب بر دید باد شمع روشن در میانِ محفلی شعله ات روشن ، چنان خورشید باد سرنوشت هر باده ای ریزد به جام جامِ نوشِ زندگی جاوید باد در سحرگاهان زِ گلبرگ بهار عطرِ گلها بر نفس تمدید باد طرفِ بستانی و سنگِ ساحلی سایه ات خوشتر ز سرو و بید باد مهربانی در سِرشتِ پاکِ توست اخترِ بامِ دلت ناهید باد در مسیر سرنوشت داری هدف عاقبت در بستر تمجید باد مانی در سر خوش بدارد نکته ای در کفت ، جامِ زرِ جمشید باد
.........................................
این همه قصهء دل ، بهرِ شما ورد زبان است
تا تو آری نظری بر دلِ سودا زدهء ما
...........................................
روزگاران بچگی های من ...
1 - در کودکی عمویم از دنیا رفت و پدر و مادرم مرا بزرگ کردند . 2 - در درس تاریخ همیشه از نام هُوَخشتَرِه وحشت داشتم . 3 - هیچوقت نتوانستم روی آب دریا راه بروم . 4 - همیشه گوشهایم می شنید و چشمهایم می دید و فکرم سرکشی میکرد و هی از من سؤالات بی خود و نا مربوط داشت و من نیز از فکرم همیشه فراری بوده و هستم ! 5 - از کودکی تا کنون ، فرق بین انسانها و معنی آنرا نمی دانم . 6 - و تاکنون نفهمیده ام ، در این دنیا ظالم بهتره یا مظلوم و کدامیک مقصرند ؟؟؟ 7- انشاء ما بیشتر این سؤال بود . علم بهتره یا ثروت ؟ و مرتب عقیده ام تا امروزعوض میشود و گیج و حیران ، گیر کرده ام در خودم . 8 - حالا که بزرگ شده ام خیلی نادان تر از کودکی خودهستم ودائم میگویم : اگر اتفاق نبود چه اتفافی می افتاد ؟ اگر هیچ اتفاقی نمی افتاد ... پس چرا افتاده ... مگر میشه از ( هیچ ) اتفاقی هم بیفته ؟؟؟ .......................................
گر بود دنیای ما از هیچ آن پس چرا ما مانده ایم در پیچ آن ؟؟؟
.........................................
9 - چون پول سفر نداشتم با آژانس ( اندیشه ) مجانی و آنی به تمام جهان سفر میکردم و کلی غذا های خوشمزه می خوردم و جاهای تازه می دیدم ، و تازه سوغات هم برای فامیل می خریدم . و مجانی بکل کشورهای جهان سفر کرده ام . 10 – بهترین غذایم ، دیزی خونگی و بهترین شادیم ، خوابیدن شب تابستان در پشت بام و گوش دادن به قصه های مادر بزرگ و دیدن ستاره ها ، که یکی از آنها مال من بود ، ولی حالا ستاره ام را در شهر تهران ُگم کرده ام ، آگهی به روزنامه داده ام ولی خبری نشده ، اگر پیدایش کردی و من گم شده را هم پیدا کردی . خبرم کن ....... .........................................
روزگاران خوش بود : بچگی ها ، که پر از نقش و خیال . با کمی نان که گرم بود ز تنورِ زنِ همسایهء ما . نان می پخت سه وقت بهره فروش . دیزی ما شبانگاه به تنورش می ماند . صبح زود دیزی و نان می خوردیم . دور هم دایره وار روی زمین . سفره چون سفرهء دل باز میشد . مزهء کاسهء دیزی هنوز بر دهنم یاد منست . شب که میشد ، بساط شام بود : پشت بام سفرهء ما را می دید . دوره هم بودن و خوردن چه صفائی می کاشت بر دل ما . نه غمی از دیروز . نه که ترسی بفردای دگر . کار ما : بازی فوتبال سر کوی و گذر . فکر ما : شیطنت و خوردن و خوابیدن بود . ترس از ناظم و درس خواندن بود . داد و غیظ پدرو مهرِ دلِ مادر بود . عشق مادر همه جا گسترده . من از او یاد گرفتم که محبت در چیست . یا صفای دل انسان ز کجاست . چشمهء عشق ز کجا می جوشد . من از او یاد گرفتم . که غم و شادی چیست ؟ مظهر دامنِ تقدیس و فداکاری کیست ؟ مهر او ریشه به اعماق دلم را زده است . یاد او برتن وجان می جوشد ... و شناسنامه مرا ، داده به فامیل پدر . هیچ معلوم نشدم تا امروز . اسم مادر چرا بر من نیست ؟؟؟ من مگر زادهء رنجش نیستم ؟؟؟ کودکی : مزهء شیرین زهر تلخی هاست ... کودکی : غرق به دریا ، زهر بی خبریست . کودکی : شادی هر غصهء دل .
...............................................
مانی - مهرماه 1391 - تهران
.................................................
مهربانی را تقسیم خواهم کرد سهم هر کس به اندازه سهم دلش و سهم من برای تو عشق سخت بدست می آید و آسان می رود چون گریه کردن آسانست و خندیدن سخت راستی چرا ؟ جواب در قلب توست سوخته میداند . دردِ سوخته را هرچه من گویم ترا تدبیر نیست
................................................ بخوان بنام گل سرخ :
که بهار از سیم خاردار می گذرد
و گل : دو باره خواهد روئید
و مرغ : به عشق گل . باز می خواند
و باغ : میوه خواهد داد
بهتر از پیش
و آب : زلال خواهد شد
گوارا تر از پیش
و افق : بدون غبار پیداست
و برآمدن خورشید . از پس کوه .
که نسیم . بذر عشق را با خود می آورد
و در باغهای بدون دیوار خواهد کاشت
فردا . پر از عشق است و امید
پرستوها به لانه می آیند
باران باز می بارد . که خشک سالی را برد
و رودخانه های خشک
پر از آب . به دریا خواهند ریخت
بخوان بنام گل سرخ :
که بهار از سیم خاردار می گذرد
تا عطر . گلها را به دشتها برد
و شکوفه ها : بدرخت همیشه می رویند
در شهر یادها بدنبال گلستان بی حصار میگردم
من از قبیله ای آمده ام :
که دشت آن فرش لاله هاست
و طنین آواز بلند قناریهای بی قفس
و رقص قمری ها . در بلندای لانه ها
و عقابش . سینه در آسمانها میساید
و بیاد سیمرغ می چرخد
مردمش در کوچه باغها . بدنبال عشق میگردند
و عروسانش . تاج بهار نارنج بر سر دارند
من از جائی می آیم :
که تاریخش بر دل کوها نوشته شده
و شعرش : چون بهار شیراز در
دل عاشق حافظ و سعدی است
و عزتش : در سینیه فردوسی
و روحش : حرف مولوی
و شادیش در سر خیام
اینجا :
زادگاه گل سرخ است و شراب
بوی آن در کوچه هایش پیداست
و همه زبان عشق را میدانند
و دوست داشتن را
من از قبیله ای آمده ام :
که نامش گل سرخ است :
بویش در هوا می رقصد
سُرخیش از همه جا پیدا
طراوتش از شبنم چشمهای عاشق
ریشه اش در خاک کهن
باغبانش دخترکان زیبای سر زمین من
همه بنام او می خوانیم.......
مانی : تهران .............................................
كوچ...............
این اختران تابناک گوهروار آسمان از جای جای . میهن ما . میروند بکوچ
باری گران : که بر سر این دست و این دل است اینک چو کاروان . سبک بال بحرکتند از کودکی . چه گوهرها و رنجها ریختم به پای تو از لب گرفته و دادم بکام تو آبی ز اشک و امید برده ریشه ات
تا سر دهی ثمر من هم بدرد صبر از نونهالیت ای تاک خوش نگار چشمم به میوه ات که اکنون رسیده است
ای خوشیه طلا : مستی هر جام نگاهم درون توست اینک که وقت شرابت رسیده است سرمستی این جام آتشین در دست دیگریست جامش بدست من می . جای دیگریست رنجش برای من کامش به دلبریست
این دسته از کبوتران چمن زارو کوه و دشت در سینهء آسمان این کشور هنر هر دسته ای جدا بر بال ابر و باد با هر شور و حال می روند به کوچ
هر جا که آب و دانه ای . مهیا شود در آن کوچ کبوتران سفید را میکشد بخود این کاشفان علم این نخبگان عشق از ماندگان غزلهای حافظند پوران شوق . زسعدی و مولوی دارند بسر . ذوق . فردوسی بزرگ
پرواز چرا کنند در آسمان دیگری ؟ بالی بمن بده که کامی بر آورم .... کو دانه ای مرا ؟ کو آب و لانه ای ؟ کو وسعت خیال که نسیمش برد مرا ؟
این رنج غربتی که رنگش بصورت است پیوند شاخه ای است که زدم جای دیگری چونان کبوتری که رود بام دلبری نامش بر منست و شود صید خوشنگار دامش چنان ظریف که به پودش زرنگار
این دانه های روشن الماس آسمان در سینه سار . شب . کویر در میهن عزیز چون رقص ناز خیالم در آسمان تابنده گشته اند
اکنون که روشنائی آنان بدامن رسیده است نورش بجای دیگریست این رنگ نقره ای که ز مهتاب میرسد بر برکهء هنر و عشق طپیده است
آه : ای کبوتر سفید : از لانه تا جای جای هر خطر بر شانه . روی سر بر شاخسار . هر درخت و گیاه و گل پرواز را ز که آموخته . جسته ای ؟ دانی چرا به آسمان دگر پر کشیده ای ؟
بالت قوی گشته . که در اوج آسمان چترت کمانه کند میبرد بدور تا آخر نفس . میکشد بخود
این سختی مسیر این راه بس غریب این برکهء قشنگ که فرود آمدی به آن در دل ترا امید آب و لانه است بالی گوشوده ای که در این وسعت نظر جائی بر این زمین که نگاهت کشیده است این دسته از پس . دسته ای دگر می روند به کوچ.............. مانی : تهران به تاریخ 31/4/1389 ...........................................................
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد هرکه در سایهء مژگان تو در خواب شود * ......…..... یا که در گرمی صحرای وجود دیده از شوق تو ، پُر آب شود * ............. غم من ، شادی عشق است که در این کامِ وجود لانه بر گوشهء دل ، کرده ترا * ............. ناله ام شوقِ بفریاد ترا می طلبد * ............ زردیِ صورت بی حالت من سُرخیِ غنچهء لبهای ترا می چیند * .............. جسمِ نازک شده و روح پرآشوبِ مرا شورِ با قامت و رعنای و دل انگیزهء تو رنگ جوانی زده است * .............. آنچه برمن بینی ، هاله ای بیرنگ است * ............ آنچه از تو بدلم مانده کنون نور مهتاب ِ صفای دل توست * ............... من به آن محتاجم ... * ............... من به آن می بالم * ............... تا جوانی درون رگِ من می جوشد قامت سرو ترا می بویم * ..................... باغ دل ، غنچهء نو داده کنون تا که پروانهء عشقت بر آن سایه زند * ...................... و نسیم سحرِ ، آمده از شبنم جان بوزد بر تن رنجور ، که تا جان گیرم * ....................... باز این جام دل انگیز می و مستی تو آتشی کرده درون تنِ یخ کردهء من . ................ شعله ای کرده به پا ، تا سر و جان ، می سوزد . ................ نیست جائی که زنم دل بدریای دلت . ............... نسیت راهی که گریزم ز رهت . ...................
لاله ، از نالهء عشق می روید و دلش خونین است .
.................................
عشقت از شبنم صبح دل من روی گلها زده در باغچهء تو . ................. و نسیمِ سحرِ صبحِ بهار بویِ نارنجِ بهارِ دلِ تو ، می آرد وه چه بوئی ، ز شیراز و بهار نارنج است . ........................
دیده بر دیده و پای در ره توست ................. تا قیامت من و تو همسفریم ....... .................. تا قیامت من و تو همقسمیم .......